تبليغاتX
حبه انگور
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
پا جان*!

یکی از شوخی های بامزه صابر با مامانم اینه که اگه ما بچه داشته باشیم یه روزی، اسمش چی باشه!

اوایل سر این شوخی که می رسیدیم، صابر یک شرط اساسی داشت و اون این که اولاً سوسولی نباشه، دوماً اسم بچه باید طوری باشه که وقتی با "بابا" میگه به اش بیاد، مثلا" سالار بابا :) کژال بابا :) از این جور چیزها! بعد به قول بهار جان خب باید مامان هم به اسم بچه بیاد دیگه، مثلاً پیمان مامان :)))))

اکثراً پیشنهاد من این بود که اسم بچه با پ شروع بشه با الف تموم بشه، مثل پریا (آخر خود ممنونی :دی) که صابر می‌گفت: با پ شروع بشه، با ا ختم بشه؟ "پا" خوبه؟ :دی بهش میگیم پا جان :))))))))))

جدیداً هم چهار تا اسم پیدا کرده آخر هماهنگی:

هَکَل، هاکال، هیکیل، هکلچه :))))))))))))))


* آدم یاد کلاه قرمزی و پسر خاله می افته وقتی برای آقای مجری رفته بودند خواستگاری!

|+| نوشته شده توسط پریسا. در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 6:24 بعد از ظهر | 
یه حرفایی همیشه هست!

همیشه یه حرف هایی هست که آدم دلش می خواد بگه، ولی نمیشه...

که آدم خیلی زیاد دلش می خواد راجع به اش بحث کنه...

بعد توی ذهنت مدام حرف هایت را بالا و پایین می کنی، بر می گردی خود سانسوری می کنی، نقد می‌کنی...

هیچ فایده نداره...

هی فکر می کنی چقدر دلت می خواسته یکی بود که بدون جبهه گیری و غر زدن بشه راجع به این همه چیز باهاش حرف زد!

                                            پروانگی

غمگین بود، غمگین و دل شکسته              هوای پرواز داشت با بال های بسته

آسمان، آبیِ یکدست بی ابر                     شاخه ها، ارغوانی و سرخ بی برگ

گلبرگهای رقصان اقاقی در باد                   قطره های شبنم سپیده دم در یاد...

|+| نوشته شده توسط پریسا. در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:46 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar